د میگیرد تا اهریمنان او را نشناسند و آنها را از خواب غفلت بیدار میسازد و خاستگاه الهیشان را متذکر میشود و نحو? بازگشت را به آنان میآموزد. او پس از اتمام کارش دوباره به مکان آسمانی برمیگردد. در واقع، وظیف? وی جمعآوری تمام بارقههای نور است. هنگامی که این فرآیند کامل شود، جهان به پایان خود که همان آشوب است خواهد رسید و تاریکی رخت برخواهد بست و این همان داوری است. مسلم است که نجات در اینجا مفهوم معادشناختی دارد22.
بعد از ظهور مسیحیت، هم ادیان رازآمیز شرق، هم دین یهودیت و هلنیسم و هم آراء گنوسی بر آن تأثیر گذاشتند. ما در فصلهای بعدی به نحو مبسوطی به این موضوع خواهیم پرداخت اما در اینجا باید همین قدر گفت که بیشتر مسیحیت هلنیستی تحت تأثیر این فرهنگها و آیینها قرارگرفته است. مهمترین تفاوت مسیحیت هلنیستی با فلسطینی در این بود که گویی انتظار معادشناسانه در آن پررنگ نیست. البته در این نوع مسیحیت نیز اعتقاد به آخرت و معاد و… وجود داشت اما به زودی این مسیحیان به آن گونه اعتقادات شک کردند23. مسیحیت هلنیستی شکل واحدی ندارد بلکه محصول تلفیق(Syncretism) است: حاوی انواع گرایشها و تناقضات است که بعضی از آنها را بعدها آباء کلیسا به عنوان بدعت رد کردند. باری، مسیحیت هلنیستی محصول تلفیق است، جهان مخلوق خداست. در عین حال مشاهده میکنیم که در عهد جدید آمده است: “اکنون داوری این جهان است و الآن رئیس این جهان بیرون افکنده می‌شود” (یوحنا31:12). “زیرا که جهان و پُری آن از آنِ خداوند است” (1قرنتیان26:10). “زیرا که انتظار خلقت، منتظر ظهور پسران خدا می‌باشد. زیرا خلقت، مطیع بطالت شد، نه به اراده خود، بلکه به خاطر او که آن را مطیع گردانید. به امید آنکه که خودِ خلقت نیز از قید فساد خلاصی خواهد یافت تا در آزادی جلال فرزندان خدا شریک شود” (رومیان8: 19-21). به نظر بولتمان، این عبارات و اصطلاحات برگرفته از سنّت یهودیت است24. در کنار اینها انجیل چهارم، یوحنا است که از ثنویت گنوسی نور و ظلمت، حقیقت و کذب و… استفاده میکند. رستاخیز فرا رسیده، زیرا نور به جهان آمده است: “و حکم این است که نور در جهان آمد و مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، ازآنجا که اعمال ایشان بد است” (19:3). مشاهده میشود که در این آیه عناصری از یهودیت و آیین گنوسی مشهود است.

فصل دوم
مسیحیت

* بخش اول: خداشناسی
* بخش دوم: نجاتشناسی
* بخش سوم: انسانشناسی
* بخش چهارم: جهانشناسی
* بخش پنجم: فرشتهشناسی

بخش اول: خداشناسی
در مسیحیت خداشناسی با مسیحشناسی ارتباط تنگاتنگی دارد، اما ما در اینجا سعی میکنیم تا حد ممکن این دو مفهوم را از هم تفکیک کنیم. وحدانیت و سهگانگی خداوند در الهیات مسیحی عین هم است. در عهدین، آیاتی راجع به تقسیمناپذیر بودن ذات الهی و وحدانیت او وجود دارد (تثنیه، 39،35:4؛ اشعیا، 5:45 و6؛ مرقس32-29:12؛ اول قرنتیان 8: 4-6؛ اول تیماتئوس، 5:2). افزون بر این، در کتاب مقدس تعدادی آیات، خداوند را موجودی نامحدود و بیکران توصیف میکنند (اول پادشاهان، 27:8؛ دوم تواریخ، 6:2؛ 7:139 و8؛ اشعیا، 1:66؛ ارمیا، 24:23؛ اعمال رسولان، 24:17-28)؛ اما برخی آیات دیگر صفات انسانی به او نسبت میدهند (پیدایش5:11؛ مزمور، 9:49؛ پیدایش، 6:6). مسیحیان خدای عهد عتیق را قبول دارند و به او لقب “پدر” نسبت میدهند. این خداوند، یکتا و خالق کل جهان است (پیدایش،1؛ مزمور، 13:139-16؛ اول قرنتیان، 5:8-6). خداوند با اسامی و صفات متعددی وصف میشود، او روح است (یوحنا24:4) دارای گوشت و استخوان نیست (لوقا، 39:24)، نامرئی است (تثنیه،15:4-19؛ خروج20:33؛ کولسیان، 15:1). در بعضی آیات گفته شده است نجاتیافتگان او را روزی خواهند دید (مزمور، 15:17؛ 8:5؛ عبرانیان، 14:12) در برخی دیگر، چنین آمده که مردم خداوند را دیدند(مکاشفه، 4:22). البته گویی در اینجا مقصود این است که مردم انعکاسی از جلال او را دیدند، اما ذات او را ندیدند25. خداوند زنده است. بنابراین مشاهده میشود که در عهدین خداوند با صفات و ویژگیهای متعددی توصیف شده است. تعدادی آیات او را خدای واحد و تعدادی دیگر انسانوار توصیف میکنند. با این حال در مسیحیت خداشناسی با دو مفهوم مسیحشناسی و تثلیث پیوند خورده است که در ادامه به طور جداگانه به هر کدام خواهیم پرداخت.

مسیحشناسی: اناجیل همدید
پس از مصلوب شدن عیسی مباحث مسیحشناسی در بین پیروان او به شدت رواج یافت. بنابراین، تفاسیر مختلفی از شخصیت وجودی او به عمل آمد که هر تفسیری نشانگر دیدگاه خاصی بود. اولین گروه از پیروان عیسی پس از وی در شهر اورشلیم به “یهودی- مسیحی” معروف شدند. اینان تحت رهبری پطرس حواری و یعقوب برادر عیسی قرار داشتند. این دسته از مسیحیان بر این باور بودند که عیسی همان مسیح موعودِ قوم یهود است. آنان خود را یهودی میخواندند و در چارچوب یهودیت به منجی نظر داشتند و شریعت یهود را به جا میآوردند و شرط مسیحی شدن را یهودی بودن میدانستند. نکت? مهم در جهانبینی گروه مذکور این است که برای مسیح جنبه و وجود الهی قائل نبودند، او را پیامبری میدانستند که بیشتر از سایر پیامبران معجزاتی را انجام داده است. افزون بر این، روحالقدس در تفکرات آنها نقشی نداشت. در مقابل این نظر، افکار پولس قرار داشت که به عیسی جنب? الوهی بخشید26. هر چند در کتاب مقدس، به عقید? تثلیث و ارتباط اقانیم با یکدیگر تصریح نشده است اما تعدادی از آیات عهد جدید بعدها به ویژه در دور? آباء کلیسا مبنایی برای اعتقاد مذکور قرار گرفتند. حتی مسیحیان گاهی در این راستا به عهد عتیق نیز استناد میجستند. برای مثال ملاقات سه فرشته با حضرت ابراهیم در پیدایش (2:18) و حتی مزامیر (1:110) اغلب دال بر سهگانگی اشخاص تثلیث انگاشته شده است.
مسیحی که اناجیل همدید27 توصیف میکنند نسبتاً از الوهیت کمتری برخوردار است و از او اغلب با عنوان”پسر انسان” یاد میشود؛ هرچند که این اناجیل اساساً نظر یکسان و واحدی دربار? مسیحشناسی ارائه نمیکنند. از میان اناجیل چهارگانه، انجیل مرقس که متقدمترین و حدود هفتاد میلادی نگارش یافته است عیسی را شفادهند? قدرتمند (5: 25-43؛ 7: 31-37) و بیرون کنند? ارواح از جسم بیماران (1: 23-27؛ 5: 1-20)، پسرخدا و قدّوس خدا (1: 1؛ 3: 11؛ 5: 17؛ 1: 24) معرفی میکند. گویی عیسی نخستین بار و تنها در این انجیل در پاسخ به کاهن اعظم، خود را مسیح و پسر خدا و همچنین پسر انسان توصیف میکند (14: 61-62). نویسند? انجیل متی هم مثل لوقا از انجیل مرقس استفاده کرده است. بنابراین، در این انجیل نیز بیشتر ازهمه بر بنوّت عیسی تأکید میشود (4: 3، 6؛ 14: 33؛ 16: 16؛ 26: 63؛ 27: 43، 54). پسر بودن عیسی براساس معرفت متقابل بین پدر و پسر توصیف میگردد (27:11). درانجیل لوقا و اعمال رسولان که به نظر میرسد نویسند? هردو یک نفر است، علاوه بر تأکید بر حیات و رسالت عیسی به بنوّت وی نیز اشاره شده است که این بنوّت به خاطر روحالقدس بینظیر است (لوقا، 1: 35؛4 : 3، 9، 41؛ 8: 28؛ 22: 7؛ اعمال، 8: 37؛9: 20؛ 13: 33). در نتیجه، دراناجیل همدید در بحث مسیحشناسی بیشتر بر پسر بودن عیسی تأکید میشود و این لقب حدود هفتاد بار تکرار شده است. همچنین، دربار? وجود الهی مسیح و منشأ وجودی او در اناجیل مذکور چندان بحث نشده است و عیسی منجی قوم یهود است و کاری به اقوام دیگر ندارد و اگر کاری برای قوم دیگر انجام میدهد در رابطه با نجات بنی اسرائیل است28.