” در معنای طی کردن فطری، معنوی و اعتقادی راه نیز به کار میرود؛ چنانکه خداوند در سوره نحل آیه 69 خطاب به زنبور عسل وحی میفرماید:
“فاسلکی سُبُل ربّک ذللاً”: “و راههای پروردگارت را مطیعانه طی کن.”11
1-2-2-2-معنای اصطلاحی
عزیزالدین نسفی(م قرن هفتم ق) درباره معنای سلوک نزد اهل تصوف میگوید: “به نزدیک اهل تصوف سلوک عبارت از رفتن است از اقوال بد به اقوال نیک و از اخلاق بد به اخلاق نیک و از هستی خود به هستی خدای. یعنی چون سالک بر اقوال و افعال و اخلاق [نیک] ملازمت کند [انوار] معارف [بر وی] روی نماید و چیزها را چنانکه چیزها هست بداند و ببیند”.12
البته این امر طی فرآیند و دستوراتی روشمند محقق میشود؛ بنابراین در سلوک، سالک دائماً با “رفتن” مواجه است؛ رفتنی که همراه “شدنِ” پیوسته است و در مسیر رسیدن به حقیقت و فانی شدن، باز هم “شدن” ادامه دارد و سیر فی الله آغاز میگردد.
1-2-3- سالک
1-2-3-1- معنای لغوی
“سالک” در لغت به معنای “رونده، کسی که راهی در پیش گیرد و در آن راه برود”،13 است.
1-2-3-2-معنای اصطلاحی
سالک در اصطلاح اهل عرفان به کسی اطلاق می‏شود که ” به سوی خدا سیر می‏کند و مادامی که در این سیر ادامه می‏دهد، ما بین دو مقام مبدأ و منتهی قرار دارد، یعنی آغاز و انجام”.14 شیخ محمد لاهیجی (م قرن نهم ق) در توضیح واژه سالک، وی را کسی می‏داند که “به طریق سلوک و روش، به مرتبه و مقامی برسد که از اصل و حقیقت خود، آگاه و با خبر شود”15 و با عبور از عالم طبیعت و نفس از تعین وجودی خویش رها شده و در حق فانی گردد.
شیخ محمود شبستری(م720ق) صاحب گلشن راز درباره مسافر راه (سالک) و کیفیت سفرش (سلوک) چنین میگوید:
مسافــر آن بود کـو بـگذرد زود ز خود صافی شود چون آتـش از دود
سلوکش سیر کشفی دان ز امکان سـوی واجب به ترک شین و نقــصان
به عــکس سیـر اوّل در منــازل رود تــا گــردد او انــسان کـامـــل16
و مولوی نیز میگوید:
آنچنان که عــارف از راه نــهان خوش نشسته میرود در صـد جــهان
گر ندادستش چنین رفتـار دست این خبرها زان ولایت از کی اســـت؟
این خـبرها وین روایـات محـقّ صـــد هـزاران پیــــر بر وی متفــق17
1-2-4-خواطر
1-2-4-1-معنای لغوی
خواطر، جمع “خاطر” و در لغت به معنای خطاب و اندیشهای است که به شتاب بر قلب وارد میشود و در آن درنگ نمیکند .به نظر ابن فارس “خَطَر” دارای دو ریشه، و ریشه دوم آن به معنای اضطراب و حرکت است18 و خواطر را نیز به سبب همین اضطراب و عدم قرار، “خواطر” نامیدهاند.19 از این روست که صاحب اللمع در تعریف خاطر آن را جنبشی میداند و میگوید: “جنبش درون است که بدایت ندارد و چون به دل درآید، نپاید و برای خاطری دیگر همچون خود از میان برود.”20
1-2-4-2-معنای اصطلاحی
“خاطر، چیزی است که از خطاب یا وارد غیبی که برای بنده در آن عملی صورت نمیگیرد، وارد
میشود و بر آنچه که به صورت خطاب است.”21
و نیز گفتهاند: “دل را برحسب ادراکات حرکاتی است خفی که آن را “خواطر” گویند و گروهی نیز “وقایع” گویند.”22
در کتاب دائره المعارف تشیع در ذیل توضیح خاطر آمده است: “دل انسان، از واردات و خواطر خالی نیست. فعلیت خواطر یا مربوط به گذشته است – که جبرانپذیر نیست – و یا مربوط به آینده است که از اختیار انسان بیرون است.”23
در همین کتاب، خواطر در یک تقسیمبندی کلی به دو گونه ذکر شدهاند:
1- گونهای که در ذهن به طور اضطراری، جنبش و خلجان میکند ولی علت فعلی نمیگردد. این خواطر، مشتمل بر آرزوهای کاذب و اندیشههای فاسد است.
2- گونهای که محرک اراده و عزم بر فعل است. زیرا هر فعلی مسبوق به خاطر و تصوری است که به ذهن خطور میکند.لذا منشأ افعال، خواطرند که میل و رغبت را برمیانگیزند. [بدین ترتیب] میل و رغبت، عزم را و عزم و نیت، اندامهای بدن را به فعل وامیدارند.24
در عرفان اسلامی تقسیمبندیهای گوناگونی از اقسام خواطر شده است که مهمترین آنها اقسام چهارگانه ذیل است و مورد قبول اکثریت بزرگان عرفاست:
“1- [خاطر] ربّانی، و آن نخستین خواطر است که آن را سهل تستری (م قرن سوم ق) ، سبب اولتنبّه خاطر مینامد و هرگز خطا نمیکند.
2- ملکی، و آن انگیزه و باعث عمل مستحب یا واجب است… که آن را “الهام” مینامند.
3- نفسانی، که در آن حظّ و لذت نفس است. [و “هواجس” نیز نامیده شده است.]
4- شیطانی که به مخالفت با حق دعوت میکند و آن را “وسواس” مینامند.”25
1-2-4-3-سایر اصطلاحات دارای تشابه معنایی با خواطر
مفاهیم دیگری نیز وجود دارند که به نوعی با خواطر هم معنا هستند؛ در اینجا به اختصار، تعریفی از آنها ارائه میشود:
بادی: چیزهایی است که گهگاه بر دل بنده آشکار میشوند. اگر آشکارگر خدا باشد هر چیز جز خود را تباه میسازد و میبرد.
واقع: جنبش دل به صورت همیشگی است و واقع دیگر آن را از میان نمیبرد.
وارد: “آنچه پس از بادی بر دل درآید و دل را از خویش پر سازد. وارد “فعل” است؛ حال آنکه بادی در قلمرو کردهها جا نمیگیرد.”26 نیز گفتهاند: “وارد عبارت از خاطرهای پسندیده است که بر دل وارد گردد بیکلفت عمل و مقامات امل.”27
قادح: “تقریباً هم معنای خاطر است. جز این که خاطر برای دلهای آگاه و اهل یقظه است و قادح برای دل ناآگاهان یا اهل غفلت.”28
عارض: “هر چیزی است که خود را بر دل و درون از القائات شیطان و نفس و هوس عرضه دارد (در برابر القائات رحمانی).”29
حدیث نفس: “و معنی حدیث نفس آن است که نفس انسانی به سبب ارتباط با روح ن
اطقه که ترجمان الهی است و قبول اَمداد فیض از او، بر صفت ناطقیت مجبول و مفطور است و پیوسته مترصد فرصت محادثت و مکالمت بود با قلب که محبوب و معشوق اوست و هرگاه قلب را متوجه خود بیند و مسامع او را از غیر خالی یابد، حالی با وی به حدیث درآید… پس هرگاه که صاحب خلوت بر نفی خواطر و اثبات معنی توحید در دل مواظبت نماید، ماده حدیث نفس به تدریج سوخته و فانی گردد و نفس ساکت شود.”30
طوارق: نداهایی است که از راه گوش به دل اهل معرفت درآید و حقیقت را بر ایشان تازهتر نماید. “طوارق” در لغت بانگی است که شبانه برآید.31
خطرات: “دواعی که سالک را به سوی حق خواند به قوّت چنانکه دفع آن نتواند کرد.”32
اشارت: “خطابی باشد با ذوق و شعور و لیکن به رمز، نه صریح.”33
هجوم: “آن بود که بر دل آید به قوّت وقت بیکسب تو، و مختلف بود اندر انواع به حسب قوه وارد و ضعف او.”34
بواده: “آن بود که ناگاه اندر دلت افتد از غیب بر سبیل وهلت35، اندوهی واجب کند یا شادی.”36
فصل دوم
چیستی نفی خواطر
مقدمه
نفی خواطر از جمله فرآیندهای سلوک عرفانی است که با توجه به کارکرد و نتایجی که در پی خواهد داشت، جایگاه بس مهمی در طریقت عرفانی دارد؛ شاید بتوان گفت سالک در تمام مراحل سلوک و از آغاز حرکت در مسیر عبور از کثرت (سیر من الخلق) تا فانی شدن در تنها حقیقت موجود (سیر فی الحق)، برای نیل به مقصود، گزیر و گریزی از توجه به عنصر نفی خواطر ندارد که البته وادی بس سخت و دشواری است و بیعنایت خاصه حق حاصل نخواهد شد.بدیهی است جایگاه و مراتب نفی خواطر در مراحل و مقامات مختلف سلوکی متفاوت است.
قبل از ورود به بحث، به منظور تبیین دقیقتر کارکرد خواطر در ضمیر انسان، شایسته است به اختصار درباره ویژگیهای روحی و نفسانی انسان – این اسرارآمیزترین پدیده خلقت – و لایههای باطنیاش توضیحاتی ارایه شود؛ زیرا اساساً وقوع خواطر با توجه به این خصوصیات در دل و ذهن آدمی رخ مینماید.
از آنجا که شرط مهم برای مبارزه با هر چیز، آشنایی دقیق و جامع با آن است، در ادامه این فصل، به شناخت نسبتاً مبسوط خواطر و اقسام آن میپردازیم و سپس راههای تشخیص انواع آنها از یکدیگر را بیان میکنیم.در بخش بعد، ضرورت و کارکرد نفی خواطر در سلوک عرفانی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
2-1-نفس و جایگاه آن در بروز خواطر
درباره نفس در حوزههای مختلف چون فلسفه، کلام، روانشناسی و عرفان فراوان سخن گفته شده است و با توجه به قابلیت معناپذیری این واژه، تعابیر متفاوتی از آن به دست دادهاند و معادلهای مفهومی، قوا و ویژگیهای گوناگون برای آن قائل شدهاند.
“نفس” در لغت مترادف با جان، روح، روان، تن و شخص آمده است37و به معنی عین یک چیز یا حقیقت آن چیز و عبارت از نیرویی است که اگر انسان یا حیوان فاقد آن گردد، زنده نخواهد ماند.38
عزالدین محمود کاشانی (م735 ق) از واژه نفس دو گونه تعبیر نموده است:
1- گاه