به ترجمه “هفتادی” (septuagint) معروف است. مهمترین عنصری که یهودیت از یونان اخذ کرد رمزگرایی و تمثیل بود، به ویژه فیلون یهودی (تولد 24 پ.م- درگذشت 40 م) در این زمینه نقش مهم ایفا کرد. او داستانهای کتاب مقدس به ویژه نجاتشناسی و حوادث آخرالزمانی را به شکل رمزی تفسیر میکرد؛ یعنی آنها را نماد آیند? درخشان یهودیان میدانست. او علاوه بر تمثیل، اندیشه لوگوس را نیز وارد یهودیت کرد، بنابراین یهودیان نیز مانند یونانیان جهان را منظم و دارای نظم و انسجام عقلانی تفسیر کردند3. همین رویکرد آخرالزمانی در عهد جدید نیز قابل تشخیص است و نویسندگان اناجیل از زبان عیسی نقل کردهاند که وی پایان جهان را نزدیک میدید: “او فرمود زمان موعود فرا رسیده است به زودی خداوند ملکوت خود را برقرار خواهد ساخت پس از گناهان خود دست بکشید و به این خبر خوش ایمان بیاورید” (مرقس،15:1). این نگرش بعداً در جای خودش به طور مفصل بررسی خواهد شد.
هلنیسم
همانطور که ذکر شد، عناصری از ادیان رازآمیز شرق و یهودیت، هم در مسیحیت و هم در آیین گنوسی وجود دارد. برای مثال، عبور روح از موانع متعدد که یکی از آموزههای ادیان مصر باستان و آیین میترا است، در آیین گنوسی نیز به چشم میخورد. از طرفی دیگر، از آنجا که مسیحیت از دل یهودیت به وجود آمد، خیلی از آموزههای آن از جمله خداشناسی، نجاتشناسی، تعالیم مربوط به روح و … برگرفته از یهودیت است. بنابراین، میتوان گفت مسیحیت و آیین گنوسی، محصول تلفیق عقاید و نظرات گوناگون هستند. در کنار ادیان رازآمیز شرق و یهودیت، اندیشههای هلنیستی4 نیز بر مسیحیت و نهضت گنوسی تأثیر شگرفی نهاده است. همانطور که گفته شد آیین گنوسی در وهله نخست طریقهای التقاطی است؛ یعنی عناصری از آراء و اندیشههای غرب و شرق به معنای عام کلمه در آن وجود دارد. مفاهیم فلسفی غرب مانند دمیورگوس5 (Demeiurge)، عالم ملأ اعلی و عناصری از تعالیم و اندیشههای شرق (بابل، مصر و ایران باستان) از قبیل ثنویت، صعود روح از میان موانع متعدد و … در آیین گنوسی به چشم میخورد. مهمترین حادثهای که باعث شد آراء و دیدگاههای غرب و شرق باهم ترکیب شوند حمل? اسکندر به ایران (323-334 پ.م) بود. پس از آن حمله، تلفیقی از اندیشه فلسفی و منطقی غرب و دیدگاه رازآمیز و دینی شرق پدید آمد که مذهب گنوسی محصول همین تلفیق است. معمولاً برای فرهنگ یونانی چهار مرحله قائل میشوند: الف) پیش از حمل? اسکندر، در این مرحله فرهنگ یونانی حالت ملی دارد، یعنی از مرزهای یونان چندان فراتر نرفته است؛ ب) پس از حمل? اسکندر، در این دوره هلنیسم تبدیل به فرهنگ سکولار و جهانوطن میشود؛ ج) هلنیسم دورههای بعدی که در قالب فرهنگ دینی پاگانها به چشم میخورد؛ د) فرهنگ یونانی در قالب مسیحیت تبدیل به فرهنگ بیزانسی میشود. بنابراین، تلفیق شرق و غرب در مرحل? دوم فرهنگ یونانی رخ داده است؛ یعنی زمانی که مکاتب بزرگ فلسفی یونان مثل اپیکوریان، رواقیان و آکادمی آتن به منصه ظهور رسیدند6. نگاه یونانیان به جهان و هستی کاملاً متفاوت با نگرش یهودیت است. در عهد عتیق، جهان فراتر از حدّ مهار و اختیار انسان است در حالی که براساس دیدگاه یونان انسان میتواند بر طبیعت مسلط شود؛ زیرا وی مجهز به “سلاح” علم است. انسان میتواند بر طوفان، دریا، زمین، کوهها، جنگلها و رودخانهها و … تسلط پیدا کند. افزونبر این، یونانیان درباره دولت- شهر نیز نظراتی ارائه دادند با اینکه دولت- شهر باید مبتنی بر قانون و عدالت باشد. شهروند خوب کسی است که تابع قوانین باشد. همچنین شهروندان باید با تمام وجودشان از شهر خود دفاع کنند، حتی اگر تعداد آنان کمتر از نفرات دشمن باشد باز نباید از میدان نبرد فرار کنند. براساس دیدگاه یونانیان، قوانین دولت- شهر قوانین نانوشته است. آنها از ازل بودهاند و خدایان بر آنها نظارت میکنند. خدایان در مقابلِ این نظارت از انسانها انتظاراتی دارند، نخست اینکه آنان باید به احکام مقدس طبیعت و قوانین احترام بگذارند. دیگر اینکه از انسانها میخواهند خودشان را بشناسند؛ یعنی از یک طرف به محدودیتها و فانی بودن خودشان واقف باشند و از طرفی دیگر به برتری خدایان اذعان کنند. اگر انسانها دچار کبر و غرور شوند و به ایزدان وقعی ننهند، سرنوشت غمانگیزی در انتظارشان خواهد بود. متفکران یونان علاوهبر نظریهپردازی دربار? دولت- شهر به صیرورت طبیعت نیز پرداختند. هدف آنان این بود که در پشت این آمد و شدها و پدیدههای ناپایدار یک اصل ثابت و ماندگار را پیدا کنند و در اینجا بود که تضارب آراء پیش آمد. بزرگان مکتب الئایی (Elea) بر این باور بودند که صیرورت پنداری بیش نیست. پارمنیدس(parmenides) دو دیدگاه عمده داشت که بعداً بر اندیشه فلسفی یونان تأثیر زیادی گذاشت. نخست اینکه معتقد بود تنها راه شناخت حقیقت تفکرِ صرفاً منطقی است. دیگر آنکه واقعیت را با آنچه کامل، تغییرناپذیر و نامخلوق بود مساوی دانست. سپس هراکلیتوس تغییر را با حقیقت یکی گرفت و گفت لوگوس کنترل کننده صیرورت است. بعداً اتمیستها سر برآوردند در نگاه اینان حقیقت مثل یک نیروی مکانیکی است که باعث حرکت میشود. در نهایت دیدگاههای کیهانشناسی پیدا شد که برخی فیلسوفان مثل تالس و هراکلیتوس آب و آتش را اصل اول یا ماده المواد پنداشتند که همه چیز از آن به وجود آمده است. سپس سقراط نگاه فلسفه را از جهان هستی به سوی انسانشناسی برگرداند؛ یعنی خودشناسی دغدغه اصلی او شد. سرانجام، افلاطون آرمانشهر و خیر اعلی را مطرح کرد که به نظر میرسد وی
در نظریهپردازی خویش درباب آرمانشهر تحت تأثیر افکار ایران باستان قرار گرفته است7. در هر صورت، به نظر او خیر اعلی غیر قابل دسترس است و فقط از طریق اسطوره میتوان به آن رسید. در نگاه او شهروند خوب کسی است که همیشه در پی شناختن خیر باشد. به خاطر چنین تعالیمی است که برخی معتقدند افلاطون به وجود روح ازلی باور داشته است8. بنابراین، از یونان تفکر و تعقل، هستیشناسی مبتنی بر نظم، یعنی اینکه در پشت تمام پدیدههای طبیعت یک اصل نظامبخش(معمولاً لوگوس) وجود دارد، وجود قانون ضرورت در طبیعت و برداشت یونانیان از دولت- شهر، انسانشناسی سقراط و نگاه افلاطون به خیر و آرمانشهر وارد شرق شد.
ادیان رازباور
پیش از ظهور مسیحیت در جهان غرب، ادیان رازآمیز و اندیشههای یونانی رواج گستردهای داشتند. عناصر متعددی از این آراء و افکار بعدها هم در آیین گنوسی و هم در مسیحیت قابل تشخیص است. ادیان رازآمیز شرق به سه دلیل عمده توانستند در بین مردم غرب (روم) محبوبیت پیداکنند؛ این ادیان در وهل? نخست، خواستهها و نیازهای روحی را ارضا میکردند. به عبارتی واضحتر ادیان رازآمیز فاقد احکام و دستورالعملهای خشک و طاقتفرسا بودند و صرفاً با برگزاری جشنها و مراسم باشکوه و هیجانی و با ایجاد خلسه به نیازهای روحی انسان پاسخ میدادند. معتقدان به ادیان رازآمیز در مصایب ایزدان خود شریک میشدند، برای آنان سوگواری یا جشن برپا میکردند؛ با مرگ و زنده شدن آنان نیز میمردند و زنده میشدند. نکته دوم این است که در معابد ادیان رازآمیز شرقی علاوه بر مسائل دینی، مباحث علمی از جمله ریاضی و نجوم نیز بررسی میشد و در نتیجه، اکتشافات علمی جنب? الوهی پیدا میکرد. از اینرو، تقدیس زمان، پرستش ستارگان، خورشید و عناصر چهارگانه از ویژگیهای برجست? ادیان مذکور است. عامل سومِ تسلط ادیان شرقی ارضای وجدان انسانها بود؛ ادیان شرقی با ایجاد ترس و امید و آرامش و هیجان توانستند روح انسان را به جنبش و تحرک وادارند9. این ادیان مشخصات خاص خودشان را داشتند. ادیان رازآمیز به ویژه از آسیای صغیر و فریجیه وارد جهان رومی و یونانی شدند. کیشهای آتیس (Attis)، ایزیس (Isis)، ازیریس (Osiris)و آیین آدونیس (Adonis)، سوریه و آیین میترا در زمر? ادیان رازآمیز قرار میگیرند. البته آیین میترایی فقط کیش مردان بود و زنان به آن راهی نداشتند. همگان اعم از ارباب و برده، فقیر و غنی میتوانستند وارد این ادیان شوند (به جز میترا). اجتماع اینان به شکل هرمی بود یعنی کاهن یا آموزگارِ اسرار در رأس قرار داشت10.
برای ورود به ادیان رازآمیز باید این مراحل طی میشد: ورود به اجتماع مستلزم یک آیین تشرّف بود. البته این نیز به شکل سرّی انجام میشد و تشرفیافتگان سوگند یاد میکردند که راز خودشان را فاش نکنند. قبل از تشرّف آیینهای دیگری مثل روزهداری و تعمید انجام میشد. هدف از انجام این مراسم این بود که نوآیین بین خود و خداوند نوعی اتحاد احساس کند