بخش چهارم: جهانشناسی86
بخش پنجم: فرشتهشناسی88
فصل سوم90
آیین گنوسی90
بخش اول: خاستگاه و منابع آیین گنوسی91
آیین گنوسی91
خاستگاه92
بنیانگذار94

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

منابع گنوسی: آثار مخالفان97
آثار و نوشته های گنوسیان105
متون نجع حمادی107
بخش دوم: مکاتب و شخصیتهای مهم گنوسی116
شمعون مغ116
باسیلیدس118
والنتینوس122
مرقیون126
هرمس مثلث133
بخش سوم: آموزه ها135
خداشناسی135
کیهان زایی و کیهان شناسی139
انسانشناسی143
زنان145
نجات شناسی147
مسیح شناسی154
لوگوس155
معجزات عیسی160
شعائر دینی161
فصل چهارم165
مواجه? مسیحیت سده های نخستین با اندیش? گنوسی165
تأثیرات گنوسی در عهد جدید178
رساله های پولس179
نتیجه گیری190
فهرست منابع فارسی192
فهرست منابع انگلیسی196

مقدمه
مسیحیت همانند بیشتر ادیان در بستری رشد و نمو کرد که ادیان و فرهنگهای متعددی قبلاً در آنجا حضور داشتند. در وهل? نخست، باید گفت این دین از دل یهودیت به وجود آمد و به همین دلیل، عناصری از آن برگرفت. افزونبر این، وقتی مسیحیت بعدها وارد اسکندریه مصر و سپس اروپا شد تحت تأثیر فرهنگها و جهانبینیهای آن سرزمینها قرار گرفت. بدین ترتیب فرهنگ یونانی دومین عنصری است که نشانههایی از نفوذ آن در مسیحیت به چشم میخورد. همچنین تعدادی از پدران کلیسا از قبیل یوستینوس، اوریگنس، کلمنس اسکندرانی و … پیش از گروش به مسیحیت، در فلسف? یونانی تحصیل کرده بودند. اینان نگاه یونانی به جهان، انسان و وجود را وارد دین مسیحیت کردند. البته مسیحیان از همان ابتدا مخالفت خود را با تعالیم فلسفه یونان نشان میدادند. برای نمونه، پولس در رسالههای خود از دو نوع حکمت الهی و انسانی سخن به میان آورد که اولی انکشافی و الهامی است اما دومی زوالپذیر و ساخته انسان است. با این حال، تأثیرات یونان حتی در سبک نوشتاری آثار مسیحیان اولیه قابل تشخیص است؛ یعنی در طبقهبندی علوم، نگارش خطابهها و مباحث الهیاتی مثل تعالی خداوند و ارتباط او با جهان، نشانههایی از نفوذ یونانی به چشم میخورد. در روم نیز مسیحیان با پیروان آیین میترا و سایر ادیان رومی مواجه شدند و عناصری هم از آن أخذ کردند. آیین گنوسی چهارمین عنصری است که میتوان در رابطه با مسیحیت باستان بر آن تأکید کرد. اینکه نهضت مذکور پیش از مسیحیت به وجود آمد یا پس از آن، به طور دقیق مشخص نیست. تعدادی از آثار گنوسیان پیشامسیحی بودن آن را تأیید میکنند، در حالی که تعدادی دیگر دلالت بر این دارند که آیین مذکور پس از مسیحیت ظهور کرده است. با این حال، با توجه به اسناد و آثار موجود میتوان گفت آیین گنوسی احتمالاً پیش از مسیحیت وجود داشته اما پس از دین مسیح آن را بستر مناسبی برای رشد و تطور خود یافته است.
هدف ما در این تحقیق بررسی تقابل الهیات رسمی مسیحیت با آموزههای گنوسیان است. از آنجا که در سد? چهارم میلادی قرائتی رسمی از الهیات مسیحی در طی شوراهای متعدد کلیسایی به وجود آمد، ما نیز تعالیم مسیحیان را تا قرن مذکور مورد توجه قرار خواهیم داد. بنابراین، سعی خواهیم کرد تقابل الهیات رسمی مسیحیت با آیین گنوسی درباره موضوعات و مفاهیم الهیاتی را نشان دهیم.
روشی که در این تحقیق در پیش گرفتهایم بیشتر تاریخی و تحلیلی است؛ یعنی ضمن بررسی تاریخی آموزههای مسیحیت و نهضت گنوسی سعی کردهایم تفاوتها و تشابهات موجود را نیز نشان دهیم. به عبارتی دیگر، صرفاً به توصیف شخصیتها و آموزهها اکتفا نشده است، بلکه سعی بر این بوده که اختلاف و اتفاق نظر هر دو گروه و دلیل موافقت و مخالفت آنها بر اساس منابع و مستندات موجود بررسی و تحلیل شود. از آنجا که گنوسیان بر خلاف مسیحیان فاقد نظام الهیاتی منسجم بودند، دیدگاههای الهیاتی یکپارچهای ندارند. اینان در میان خودشان نیز در مورد باورهای خود اختلاف نظر داشتند. ما ضمن معرفی و تحلیل دیدگاههای آنان خواهیم کوشید تا حد ممکن به جمعبندی مطلوبی دست یابیم.
در فصل اول سعی بر این خواهد بود که مطالبی دربار? خاستگاهها و زمینههای رشد مسیحیت و آیین گنوسی ذکر شود. بنابراین، میراث یهودیت، هلنیسم، ادیان رازباور، آیین میترایی، ادیان آسیای صغیر، مصر و سوریه را در فصل مذکور بررسی خواهیم کرد. در فصل دوم تعالیم اصلی مسیحیت از قبیل خداشناسی، مسیحشناسی، تثلیث، جهانشناسی، نجاتشناسی و انسانشناسی و مفاهیم مرتبط با آنها در سه حوز? کتاب مقدس، آباء مرتبط با رسولان و نوشتههای پدران کلیسا بررسی شده است. هدف ما این بوده که از بین آباء مرتبط با رسولان و آباء کلیسا مشهورترین و تأثیرگذارترین آنان را انتخاب کنیم. از آنجا که متون گنوسی از سد? اول تا چهارم میلادی به نگارش در آمدهاند، ما هم به آبائی خواهیم پرداخت که متعلق به این محدود? زمانی هستند. بنابراین، به نویسندگان سدههای بعدی مثل آگوستینوس چندان توجه نشده است. او هر چند دربار? مانویت رسائل زیادی به نگارش درآورده است، اما این مسأله خارج از چارچوب موضوع ما است. به عبارتی دیگر، بررسی دیدگاههای وی راجع به مانویت و ارتباط این دین با آیین گنوسی پژوهش جداگانهای میطلبد. در نتیجه، رسال? دیداکه، تاتیانوس، پولیکارپوس، ایگناتیوس، رساله بارناباس، کلمنس رومی از دوره آباء مرتبط با رسولان و یوستینوس، ترتولیانوس، کلمنس اسکندرانی، اوریگنس و ایرنائوس لئونی از میان آباء مدافعهگر انتخاب شدند. در فصل سوم، ضمن معرفی بزرگان گنوسی، آثار و نوشتههای گنوسیان نیز بررسی شده است. برخی پدران کلیسا از قبیل ایرنائوس و ترتولیانوس و فیلسوف یونان یعنی افلوطین آثاری را بر ضد گنوسیان به نگارش درآوردهاند و ما نیز در معرفی شخصیتهای گنوسی از این نوشتهها استفاده کردهایم. اما تعالیم گنوسیان دربار? مفاهیم مورد بحث، یعنی خداشناسی، مسیحشناسی، لوگوس، جهانشناسی و انسانشناسی را در آثار خود گنوسیان بررسی کردهایم. نوشتههای آنان در مجموعهای تحت عنوان متون نجع حمادی گردآوری شده و استناد ما نیز به همین متون بوده است. در فصل پایانی، تقابل مسیحیت با آیین گنوسی را در حوزههای مختلف بررسی کردهایم. همچنین وجود عناصر گنوسی در عهد جدید، بهویژه در رسالههای پولس را نشان دادهایم.
سمیرا اصغری
زمستان 1393

فصل اول
بررسی بسترهای پیدایش مسیحیت و آیین گنوسی

* میراث یهودیت
* هلنیسم
* ادیان رازباور
* آیین میترایی
* آیینهای آسیای صغیر
* دین مصر باستان
* دین سوریه
* مسیحیت و آیین گنوسی تلفیقی
میراث یهودیت
در یهودیت به ویژه در سد? اول میلادی(دور? تبعید) انتظار ظهور مسیحا در متون مکاشفهای به چشم میخورد. نکته مهم در اینجا این است که در این دوره متون یهودی تحتتأثیر فرهنگ بابل و ایران باستان قرار گرفتهاند. بنابراین امید یهودیت برای رهایی قوم یهود تبدیل به نجاتشناسی کیهانی میشود. به عبارتی واضحتر، جهان حاضر محل سکونت نیروهای شر به رهبری شیطان است که در مقابل عظمت الهی میجنگند، اما وضعیت حاضر تا ابد به این شکل باقی نخواهد ماند بلکه در نهایت خداوند پادشاهی خود را برقرار خواهد ساخت. در هنگام فرارسیدن پایان جهان، شرارت و پلیدی به اوج خود خواهد رسید، روند طبیعی جهان هستی به هم خواهد ریخت، خورشید در شب و ماه در روز طلوع خواهند کرد1، در نهایت مردگان از مرگ برخواهند خاست و داوری برقرار خواهد شد2. نخستین نشانه از داوری پروردگار در دانیال، 12: 2 به بعد به چشم میخورد: “تمام مردگان زنده خواهند شد، بعضی برای زندگی جاوید و برخی برای شرمساری و خواری و جاودانی. حکیمان همچون آفتاب خواهند درخشید و کسانی که بسیاری را به راه راست هدایت کردهاند چون ستارگان تا ابد درخشان خواهند بود”. نیکوکاران به صلح و سعادت ابدی خواهند رسید و بدکاران در آتش جهنم عذاب جاویدان خواهند دید. علاوه بر فرهنگ بابل و ایران باستان، افکار یونانیمآبی نیز بر یهودیت تأثیر شگرفی نهاد. یهودیت یونانی- رومی اندیشههایی را از فلسفه رواقیان، افلاطون و حتی نوافلاطونی اخذ کرد. این یهودیان چنان در فرهنگ یونانی جذب شده بودند که قادر به مطالع? کتاب مقدس به زبان عبری نبودند، از اینرو در حدود قرن سوم پیش از میلاد کتاب مقدس به یونانی ترجمه شد که به ترجمه “هفتادی” (septuagint) معروف است. مهمترین عنصری که یهودیت از یونان اخذ کرد رمزگرایی و تمثیل بود، به ویژه فیلون یهودی (تولد 24 پ.م- درگذشت 40 م) در این زمینه نقش مهم ایفا کرد. او داستانهای کتاب مقدس به ویژه نجاتشناسی و حوادث آخرالزمانی را به شکل رمزی تفسیر میکرد؛ یعنی آنها را نماد آیند? درخشان یهودیان میدانست. او علاوه بر تمثیل، اندیشه لوگوس را نیز وارد یهودیت کرد، بنابراین یهودیان نیز مانند یونانیان جهان را منظم و دارای نظم و انسجام عقلانی تفسیر کردند3. همین رویکرد آخرالزمانی در عهد جدید نیز قابل تشخیص است و نویسندگان اناجیل از زبان عیسی نقل کردهاند که وی پایان جهان را نزدیک میدید: “او فرمود زمان موعود فرا رسیده است به زودی خداوند ملکوت خود را برقرار خواهد ساخت پس از گناهان خود دست بکشید و به این خبر خوش ایمان بیاورید” (مرقس،15:1). این نگرش بعداً در جای خودش به طور مفصل بررسی خواهد شد.
هلنیسم
همانطور که ذکر شد، عناصری از ادیان رازآمیز شرق و یهودیت، هم در مسیحیت و هم در آیین گنوسی وجود دارد. برای مثال، عبور روح از موانع متعدد که یکی از آموزههای ادیان مصر باستان و آیین میترا است، در آیین گنوسی نیز به چشم میخورد. از طرفی دیگر، از آنجا که مسیحیت از دل یهودیت به وجود آمد، خیلی از آموزههای آن از جمله خداشناسی، نجاتشناسی، تعالیم مربوط به روح و … برگرفته از یهودیت است. بنابراین، میتوان گفت مسیحیت و آیین گنوسی، محصول تلفیق عقاید و نظرات گوناگون هستند. در کنار ادیان رازآمیز شرق و یهودیت، اندیشههای هلنیستی4 نیز بر مسیحیت و نهضت گنوسی تأثیر شگرفی نهاده است. همانطور که گفته شد آیین گنوسی در وهله نخست طریقهای التقاطی است؛ یعنی عناصری از آراء و اندیشههای غرب و شرق به معنای عام کلمه در آن وجود دارد. مفاهیم فلسفی غرب مانند دمیورگوس5 (Demeiurge)، عالم ملأ اعلی و عناصری از تعالیم و اندیشههای شرق (بابل، مصر و ایران باستان) از قبیل ثنویت، صعود روح از میان موانع متعدد و … در آیین گنوسی به چشم میخورد. مهمترین حادثهای که باعث شد آراء و دیدگاههای غرب و شرق باهم ترکیب شوند حمل? اسکندر به ایران (323-334 پ.م) بود. پس از آن حمله، تلفیقی از اندیشه فلسفی و منطقی غرب و دیدگاه رازآمیز و دینی شرق پدید آمد که مذهب گنوسی محصول همین تلفیق است. معمولاً برای فرهنگ یونانی چهار مرحله قائل میشوند: الف) پیش از حمل? اسکندر، در این مرحله فرهنگ یونانی حالت ملی دارد، یعنی از مرزهای یونان چندان فراتر نرفته است؛ ب) پس از حمل? اسکندر، در این دوره هلنیسم تبدیل به فرهنگ سکولار و جهانوطن میشود؛ ج) هلنیسم دورههای بعدی که در قالب فرهنگ دینی پاگانها به چشم میخورد؛ د) فرهنگ یونانی در قالب مسیحیت تبدیل به فرهنگ بیزانسی میشود. بنابراین، تلفیق شرق و غرب در مرحل? دوم فرهنگ یونانی رخ داده است؛ یعنی زمانی که مکاتب بزرگ فلسفی یونان مثل اپیکوریان، رواقیان و آکادمی آتن به منصه ظهور رسیدند6. نگاه یونانیان به جهان و هستی کاملاً متفاوت با نگرش یهودیت است. در عهد عتیق، جهان فراتر از حدّ مهار و اختیار انسان است در حالی که براساس دیدگاه یونان انسان میتواند بر طبیعت مسلط شود؛ زیرا وی مجهز به “سلاح” علم است. انسان میتواند بر طوفان، دریا، زمین، کوهها، جنگلها و رودخانهها و … تسلط پیدا کند. افزونبر این، یونانیان درباره دولت- شهر نیز نظراتی ارائه دادند با اینکه دولت- شهر باید مبتنی بر قانون و عدالت باشد. شهروند خوب کسی است که تابع قوانین باشد. همچنین شهروندان باید با تمام وجودشان از شهر خود دفاع کنند، حتی
اگر تعداد آنان کمتر از نفرات دشمن باشد باز نباید از میدان نبرد فرار کنند. براساس دیدگاه یونانیان، قوانین دولت- شهر قوانین نانوشته است. آنها از ازل بودهاند و خدایان بر آنها نظارت میکنند. خدایان در مقابلِ این نظارت از انسانها انتظاراتی دارند، نخست اینکه آنان باید به احکام مقدس طبیعت و قوانین احترام بگذارند. دیگر اینکه از انسانها میخواهند خودشان را بشناسند؛ یعنی از یک طرف به محدودیتها و فانی بودن خودشان واقف باشند و از طرفی دیگر به برتری خدایان اذعان کنند. اگر انسانها دچار کبر و غرور شوند و به ایزدان وقعی ننهند، سرنوشت غمانگیزی در انتظارشان خواهد بود. متفکران یونان علاوهبر نظریهپردازی دربار? دولت- شهر به صیرورت طبیعت نیز پرداختند. هدف آنان این بود که در پشت این آمد و شدها و پدیدههای ناپایدار یک اصل ثابت و ماندگار را پیدا کنند و در اینجا بود که تضارب آراء پیش آمد. بزرگان مکتب الئایی (Elea) بر این باور بودند که صیرورت پنداری بیش نیست. پارمنیدس(parmenides) دو دیدگاه عمده داشت که بعداً بر اندیشه فلسفی یونان تأثیر زیادی گذاشت. نخست اینکه معتقد بود تنها راه شناخت حقیقت تفکرِ صرفاً منطقی است. دیگر آنکه واقعیت را با آنچه کامل، تغییرناپذیر و نامخلوق بود مساوی دانست. سپس هراکلیتوس تغییر را با حقیقت یکی گرفت و گفت لوگوس کنترل کننده صیرورت است. بعداً اتمیستها سر برآوردند در نگاه اینان حقیقت مثل یک نیروی مکانیکی است که باعث حرکت میشود. در نهایت دیدگاههای کیهانشناسی پیدا شد که برخی فیلسوفان مثل تالس و هراکلیتوس آب و آتش را اصل اول یا ماده المواد پنداشتند که همه چیز از آن به وجود آمده است. سپس سقراط نگاه فلسفه را از جهان هستی به سوی انسانشناسی برگرداند؛ یعنی خودشناسی دغدغه اصلی او شد. سرانجام، افلاطون آرمانشهر و خیر اعلی را مطرح کرد که به نظر میرسد وی در نظریهپردازی خویش درباب آرمانشهر تحت تأثیر افکار ایران باستان قرار گرفته است7. در هر صورت، به نظر او خیر اعلی غیر قابل دسترس است و فقط از طریق اسطوره میتوان به آن رسید. در نگاه او شهروند خوب کسی است که همیشه در پی شناختن خیر باشد. به خاطر چنین تعالیمی است که برخی معتقدند افلاطون به وجود روح ازلی باور داشته است8. بنابراین، از یونان تفکر و تعقل، هستیشناسی مبتنی بر نظم، یعنی اینکه در پشت تمام پدیدههای طبیعت یک اصل نظامبخش(معمولاً لوگوس) وجود دارد، وجود قانون ضرورت در طبیعت و برداشت یونانیان از دولت- شهر، انسانشناسی سقراط و نگاه افلاطون به خیر و آرمانشهر وارد شرق شد.
ادیان رازباور
پیش از ظهور مسیحیت در جهان غرب، ادیان رازآمیز و اندیشههای یونانی رواج گستردهای داشتند. عناصر متعددی از این آراء و افکار بعدها هم در آیین گنوسی و هم در مسیحیت قابل تشخیص است. ادیان رازآمیز شرق به سه دلیل عمده توانستند در بین مردم غرب (روم) محبوبیت پیداکنند؛ این ادیان در وهل? نخست، خواستهها و نیازهای روحی را ارضا میکردند. به عبارتی واضحتر ادیان رازآمیز فاقد احکام و دستورالعملهای خشک و طاقتفرسا بودند و صرفاً با برگزاری جشنها و مراسم باشکوه و هیجانی و با ایجاد خلسه به نیازهای روحی انسان پاسخ میدادند. معتقدان به ادیان رازآمیز در مصایب ایزدان خود شریک میشدند، برای آنان سوگواری یا جشن برپا میکردند؛ با مرگ و زنده شدن آنان نیز میمردند و زنده میشدند. نکته دوم این است که در معابد ادیان رازآمیز شرقی علاوه بر مسائل دینی، مباحث علمی از جمله ریاضی و نجوم نیز بررسی میشد و در نتیجه، اکتشافات علمی جنب? الوهی پیدا میکرد. از اینرو، تقدیس زمان، پرستش ستارگان، خورشید و عناصر چهارگانه از ویژگیهای برجست? ادیان مذکور است. عامل سومِ تسلط ادیان شرقی ارضای وجدان انسانها بود؛ ادیان شرقی با ایجاد ترس و امید و آرامش و هیجان توانستند روح انسان را به جنبش و تحرک وادارند9. این ادیان مشخصات خاص خودشان را داشتند. ادیان رازآمیز به ویژه از آسیای صغیر و فریجیه وارد جهان رومی و یونانی شدند. کیشهای آتیس (Attis)، ایزیس (Isis)، ازیریس (Osiris)و آیین آدونیس (Adonis)، سوریه و آیین میترا در زمر? ادیان رازآمیز قرار میگیرند. البته آیین میترایی فقط کیش مردان بود و زنان به آن راهی نداشتند. همگان اعم از ارباب و برده، فقیر و غنی میتوانستند وارد این ادیان شوند (به جز میترا). اجتماع اینان به شکل هرمی بود یعنی کاهن یا آموزگارِ اسرار در رأس قرار داشت10.
برای ورود به ادیان رازآمیز باید این مراحل طی میشد: ورود به اجتماع مستلزم یک آیین تشرّف بود. البته این نیز به شکل سرّی انجام میشد و تشرفیافتگان سوگند یاد میکردند که راز خودشان را فاش نکنند. قبل از تشرّف آیینهای دیگری مثل روزهداری و تعمید انجام میشد. هدف از انجام این مراسم این بود که نوآیین بین خود و خداوند نوعی اتحاد احساس کند و در اکثر ادیان رازآمیز شیوه این اتحاد به شکل نمادین برگرفته از مقاربت جنسی بود. مضمون کلی این آیینها نجات بخشیدن بود از این رو در اینجا ایزدان منجی هستند(مثل ایزیس)، نجات هم شامل رهایی از خطرات زندگی مثل طوفان و… و هم مهمتر از همه نجات روح و رسیدن به جاودانگی بود. به جز میترائیسم در اکثر این ادیان ایزد جوان میمیرد و زنده میشود و به همین خاطر، نوآیین نیز به نحوی میمیرد و دوباره از مرگ برمیخیزد، او در این صورت به جاودانگی رسیده و خدایگونه گشته است. در اینجا ثنویت وجود ندارد، چون جهان در ادیان رازآمیز شر و ساخت? شر نیست و انسان میتواند در همین جها
ن به نجات برسد.11
آیین میترایی
نام میترا در وداها عمدتاً به شکل میتره ذکر شده و در اوستا نیز سرود? مهریشت به ستایش او اختصاص یافته است: “بدان هنگام که من مهر فراخچراگاه را هستی بخشیدم، او را در شایستگی ستایش و برازندگی نیایش، برابر با خود- که اهورامزدایم- بیافریدم. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخچراگاه را با زَور میستاییم، آن مهر فراخچراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و منثره، با اندیشه و گفتار نیک، با زَور و با سخن رسا میستاییم” (کرده یکم،1و 6)12. رومیان گویی ابتدا از طریق راهزنان با آیین میترا آشنا شدند اما به مرور زمان آن را گسترش دادند و در مقابل مجسم? میترا (که در حالت کشتن گاو است) قربانیهایی پیشکش میکردند13. در آیین میترا، وجود مرشد یا پیر ضرورت دارد چرا که وی تعالیم سرّی را به نوآموز یاد میدهد. البته زنان در این آیین جایگاهی نداشتند و از آموختن آموزههای رازآمیز محروم بودند، نوآموز با طی مراحل هفتگانه در نهایت به مرتبه والاتری میرسید14. شعائر و آداب دین مهری در غارهای کوهستانی یا در فضاهای بسته و تاریک زیرزمین اجرا میشد، نوعی غسل داشتند که باعث تزکی? روح میشد، در طی یکی از آیینها گاوی را میکشتند که معتقد بودند گاو میرند? جهان را جوان میکند. در این آیین، نوآموز باید هفت مرحله طی کند تا به مقام والای تربیتی برسد، به این خاطر عدد هفت در آن آیین مزبور از اهمیت زیادی برخوردار است. شاید آموز? مذکور به تأثیر از افکار ستارهپرستی کلدانیان بوده است. نکت? حایز اهمیت برای ما این است که بر اساس تعالیم آیین مذبور، روح انسان هفت سیّاره یا هفت مرحله را طی میکند و به پیش خداوند برین میرسد، البته تعدادی ایزدان در این مسیر ممانعتهایی ایجاد میکنند15. مسألهای که میان ادیان آسیای غربی، مصری و یونانی مشترک بود ازدواج خدایان بود اما در دین مهر چنین عقیدهای وجود نداشت. در دین مهر، بهشت در اوج آسمانهاست. انسان با تقوی ورزیدن اسیر سرنوشت نخواهد شد و به بهشت ابدی خواهد رسید و به سعادت نائل خواهد شد16.
آیینهای آسیای صغیر
دین اله? فریجیه نخستین دین شرقی بود که دراواخر قرن سوم پ.م وارد روم شد و به مدت شش قرن در آنجا دوام آورد. عقاید و باورهای آن ابتدا ساده و مبتنی بر طبیعتپرستی بود، مردم این دین، درختان مقدس و سنگها، صخرهها و سنگهای آسمانی و حتی برخی حیوانات از جمله شیر را میپرستیدند. پیروان دین مذکور، سیبِل یا Ma (مادر) را به عنوان اله? زمین پرستش میکردند. خدای مذکر اتیس یا پاپاس همسر او بود و خدای نباتی فریجیها دیونیسوس نام داشت که با خدای بومی اتیس یکی گرفته میشد. بعدها دین فریجیه دچار تحوّل شد و به صورت نظام رازآمیز روحانی درآمد. این دین خاستگاههای متعددی از قبیل باورها و اعتقادات آناتولی و اعتقاد به الهه زمین یا سیبِل داشت. پیروان دین فریجیه، آیینهای اُرجی(orgy) جشن و سرور وحشیانه داشتند که در طی مراسم خون قربانی را روی محراب میپاشیدند و در نهایت از خود بیخود میشدند. گاهی در هنگام مراسم از شدت هیجان، رجولیت خود را میبریدند؛ گویی هم? اینها به خاطر رهایی از غرایز جسمانی و آزادی روح از هواجس نفسانی بوده است. در دین مذکور بر خلاف آیین میترا، زنان اهمیت زیادی داشتند و به راحتی میتوانستند در مراسم و آیینها شرکت کنند؛ چرا که سیبل اله? زن بود17. درخت کاج مظهر این آیین به حساب میآمد و اتیس روح گیاهی بود و مراسمی که برای آن برگزار میشد، شکل سرّی و پنهانی داشت. اتیس و سیبل هر ساله میمردند و باز میآمدند و مراسمی در خصوص همین ایّام برای آنان گرفته میشد. اتیس بعدها با خورشید برابر شمرده شد و خدای مردگان و جهان زیرزمین به شمار آمد18.
دین مصر باستان
دین مصر باستان شامل آیینهای سرّی و رازآمیزی بود که معتقدان به ایزیس و ازیریس انجام میدادند، سپس بطلمیوس آیین سراپیس را در مصر بنیان نهاد و از این به بعد زبان عبادت دیگر محلی نبود بلکه یونانی بود. این تغییر باعث شد دین مصری به یونان راه یابد و ایزیس و ازیریس در آنجا مورد پرستش قرار گرفتند. از آنجا که دین مصری مبتنی بر بیبندوباری اخلاقی بود، در روم نتوانست رواج پیدا کند؛ زیرا چنین تصور میشد که بر دینداری و پرهیزگاری اثرات منفی دارد. انجام مراسم و آیینهای مفصل، شستشوهای آیینی به منظور دور کردن ارواح خبیث، از ویژگیهای بارز دین مصر بود. بعدها با ظهور عصر اخلاق در ادیان، ایزیس هم تغییر چهره داد. این نظام اخلاقی که شامل تطهیر، روزه، دوری از رابط? جنسی و … بود، به تدریج ریاضت جای تطهیر را گرفت و تبدیل به یکی از شرایط شناخت خداوند شد. با این حال، مهمترین دغدغ? پیروان دین مصر حیات پس از مرگ و جاودانگی بود به این خاطر کاهنان، آیینهای سرّی و رازآمیز را انجام میدادند که این مناسک فقط بر اساس پیمان رازداری به دیگران منتقل میشد. در آن مناسک سرّیِ دین مصری، جاودانگی از طریق یکی شدن فرد متوفّی با ایزیس یا سراپیس حاصل میشد. اگر متوفی خالصانه به ازیریس- سراپیس خدمت میکرد از سرنوشت او برخوردار میگشت، یعنی همچنان که او پس از مرگ دوباره به زندگی برگشت، وی نیز در جهان زیرین در جاودانگی او سهیم میشد19.
دین سوریه
در سوریه اعتقادات سامی رایج بود که پیش از مسیحیت وارد روم شد و در سد? اول میلادی گسترش بیشتری پیدا کرده بود. از قرن دوم میلادی نفوذ خدایان سوری در روم بیشتر شد و در قرن سوم به اوج خود رسید. پرستش عناصر طبیعت مثل تپههای مرتفع، رودخانهها،
دریاها و تقدیس و پرستش حیوانات از قبیل کبوتر، ماهی و… از ویژگیهای بارز دین باستانی سامی به حساب میآید. آیینهایی که پیروان این دین انجام میدادند، به نوعی حاوی مسائل غیراخلاقی در معبد عشتاروت بود چرا که روسپیگری مقدس و قربانی کردن انسان در آن رواج داشت. بر اساس اعتقادِ این دین، شخص متوفی پس از مرگ در جهان زیرین وضعیت رقّتباری دارد و بازماندگان بایستی با هدایای خود به آنها کمک کنند. در این صورت، روح انسان میتوانست به آسمان بازگشته و در میان ستارگان زندگی کند. این تذکر لازم است که قبایل سوری نوعی خدای آذرخش را میپرستیدند که باران را نازل میکرد و بر کل جهان احاطه کامل داشت. فاصل? بشر با خداوند در این دین بیشتر از جاهای دیگر بود، کاهنان نمیتوانستند وی را وادار به انجام کاری کنند20.

مسیحیت و آیین گنوسی تلفیقی
همچنانکه گفته شد، از دل ادیان و کیشهای مذکور آیین گنوسی به وجود آمد. این مذهب با تمام اشکال و صور گوناگون خودش یک کیش رهاییبخش مبتنی بر ثنویت است. آیین گنوسی در قالب نهضتهای تعمیدی در اطراف رود اردن سر برآورد. حتی در بعضی جاها شکل رازآمیزی به خود گرفت. برای مثال، منجی گنوسیان گاهی با اتیس فریجیهای یکی انگاشته شده است. این نهضت بر نحلههای زیادی تأثیر گذاشت، از جمله فیلون اسکندرانی و مکتب نوافلاطونی(علیرغم مخالفت افلوطین با آیین گنوسی) متأثر از آن بودند21.
اسطور? گنوسی سرنوشت روح بشر را کانون توجه خود قرار میدهد. بر اساس این اسطوره، روح انسان در ازل از جهان نورانی جدا شده و به این جهان آکنده از شر سقوط کرده است. این روح در جهان حاضر کاملاً بیگانه است و جسم زندان آن است و باید دوباره به جهان نورانی برگردد. در اصل، این روح بخشی از بدن انسان اصلی بوده است که نیروهای اهریمنی به وی حمله و بدن او را قطعهقطعه میکنند(همانند ادیان مصر باستان). بنابراین، انوار در جهان که ساخت? همان نیروهای اهریمنی است پراکندهاند. این ارواح که همان انوار هستند باید به زندانی بودن خودشان و بیگانه بودنشان آگاه شوند تا بتوانند به آن مکان آسمانی بازگردند. خدای برین به این بارقههای نور ترحم میکند و شخصیت نورانی یا به عبارتی پسر خویش را برای نجات آنها میفرستد. پسر قالب جسمانی به خود میگیرد تا اهریمنان او را نشناسند و آنها را از خواب غفلت بیدار میسازد و خاستگاه الهیشان را متذکر میشود و نحو? بازگشت را به آنان میآموزد. او پس از اتمام کارش دوباره به مکان آسمانی برمیگردد. در واقع، وظیف? وی جمعآوری تمام بارقههای نور است. هنگامی که این فرآیند کامل شود، جهان به پایان خود که همان آشوب است خواهد رسید و تاریکی رخت برخواهد بست و این همان داوری است. مسلم است که نجات در اینجا مفهوم معادشناختی دارد22.
بعد از ظهور مسیحیت، هم ادیان رازآمیز شرق، هم دین یهودیت و هلنیسم و هم آراء گنوسی بر آن تأثیر گذاشتند. ما در فصلهای بعدی به نحو مبسوطی به این موضوع خواهیم پرداخت اما در اینجا باید همین قدر گفت که بیشتر مسیحیت هلنیستی تحت تأثیر این فرهنگها و آیینها قرارگرفته است. مهمترین تفاوت مسیحیت هلنیستی با فلسطینی در این بود که گویی انتظار معادشناسانه در آن پررنگ نیست. البته در این نوع مسیحیت نیز اعتقاد به آخرت و معاد و… وجود داشت اما به زودی این مسیحیان به آن گونه اعتقادات شک کردند23. مسیحیت هلنیستی شکل واحدی ندارد بلکه محصول تلفیق(Syncretism) است: حاوی انواع گرایشها و تناقضات است که بعضی از آنها را بعدها آباء کلیسا به عنوان بدعت رد کردند. باری، مسیحیت هلنیستی محصول تلفیق است، جهان مخلوق خداست. در عین حال مشاهده میکنیم که در عهد جدید آمده است: “اکنون داوری این جهان است و الآن رئیس این جهان بیرون افکنده می‌شود” (یوحنا31:12). “زیرا که جهان و پُری آن از آنِ خداوند است” (1قرنتیان26:10). “زیرا که انتظار خلقت، منتظر ظهور پسران خدا می‌باشد. زیرا خلقت، مطیع بطالت شد، نه به اراده خود، بلکه به خاطر او که آن را مطیع گردانید. به امید آنکه که خودِ خلقت نیز از قید فساد خلاصی خواهد یافت تا در آزادی جلال فرزندان خدا شریک شود” (رومیان8: 19-21). به نظر بولتمان، این عبارات و اصطلاحات برگرفته از سنّت یهودیت است24. در کنار اینها انجیل چهارم، یوحنا است که از ثنویت گنوسی نور و ظلمت، حقیقت و کذب و… استفاده میکند. رستاخیز فرا رسیده، زیرا نور به جهان آمده است: “و حکم این است که نور در جهان آمد و مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، ازآنجا که اعمال ایشان بد است” (19:3). مشاهده میشود که در این آیه عناصری از یهودیت و آیین گنوسی مشهود است.

فصل دوم
مسیحیت

* بخش اول: خداشناسی
* بخش دوم: نجاتشناسی
* بخش سوم: انسانشناسی
* بخش چهارم: جهانشناسی
* بخش پنجم: فرشتهشناسی

بخش اول: خداشناسی
در مسیحیت خداشناسی با مسیحشناسی ارتباط تنگاتنگی دارد، اما ما در اینجا سعی میکنیم تا حد ممکن این دو مفهوم را از هم تفکیک کنیم. وحدانیت و سهگانگی خداوند در الهیات مسیحی عین هم است. در عهدین، آیاتی راجع به تقسیمناپذیر بودن ذات الهی و وحدانیت او وجود دارد (تثنیه، 39،35:4؛ اشعیا، 5:45 و6؛ مرقس32-29:12؛ اول قرنتیان 8: 4-6؛ اول تیماتئوس، 5:2). افزون بر این، در کتاب مقدس تعدادی آیات، خداوند را موجودی نامحدود و بیکران توصیف میکنند (اول پادشاهان، 27:8؛ دوم تواریخ، 6:2؛ 7:139 و8؛ اشعیا، 1:66؛ ارمیا، 24:23؛ اعمال رسولان، 24:17-28)؛ اما برخی آیات دیگر صفات انسانی به او نسبت میدهند (پیدایش5:11؛ مزمور، 9:49؛ پیدایش، 6:6). مسیحیان خدای عهد عتیق را قبول دارند و به او لقب “پدر” نسبت میدهند. این خداوند، یکتا و خالق کل جهان است (پیدایش،1؛ مزمور، 13:139-16؛ اول قرنتیان، 5:8-6). خداوند با اسامی و صفات متعددی وصف میشود، او روح است (یوحنا24:4) دارای گوشت و استخوان نیست (لوقا، 39:24)، نامرئی است (تثنیه،15:4-19؛ خروج20:33؛ کولسیان، 15:1). در بعضی آیات گفته شده است نجاتیافتگان او را روزی خواهند دید (مزمور، 15:17؛ 8:5؛ عبرانیان، 14:12) در برخی دیگر، چنین آمده که مردم خداوند را دیدند(مکاشفه، 4:22). البته گویی در اینجا مقصود این است که مردم انعکاسی از جلال او را دیدند، اما ذات او را ندیدند25. خداوند زنده است. بنابراین مشاهده میشود که در عهدین خداوند با صفات و ویژگیهای متعددی توصیف شده است. تعدادی آیات او را خدای واحد و تعدادی دیگر انسانوار توصیف میکنند. با این حال در مسیحیت خداشناسی با دو مفهوم مسیحشناسی و تثلیث پیوند خورده است که در ادامه به طور جداگانه به هر کدام خواهیم پرداخت.

مسیحشناسی: اناجیل همدید
پس از مصلوب شدن عیسی مباحث مسیحشناسی در بین پیروان او به شدت رواج یافت. بنابراین، تفاسیر مختلفی از شخصیت وجودی او به عمل آمد که هر تفسیری نشانگر دیدگاه خاصی بود. اولین گروه از پیروان عیسی پس از وی در شهر اورشلیم به “یهودی- مسیحی” معروف شدند. اینان تحت رهبری پطرس حواری و یعقوب برادر عیسی قرار داشتند. این دسته از مسیحیان بر این باور بودند که عیسی همان مسیح موعودِ قوم یهود است. آنان خود را یهودی میخواندند و در چارچوب یهودیت به منجی نظر داشتند و شریعت یهود را به جا میآوردند و شرط مسیحی شدن را یهودی بودن میدانستند. نکت? مهم در جهانبینی گروه مذکور این است که برای مسیح جنبه و وجود الهی قائل نبودند، او را پیامبری میدانستند که بیشتر از سایر پیامبران معجزاتی را انجام داده است. افزون بر این، روحالقدس در تفکرات آنها نقشی نداشت. در مقابل این نظر، افکار پولس قرار داشت که به عیسی جنب? الوهی بخشید26. هر چند در کتاب مقدس، به عقید? تثلیث و ارتباط اقانیم با یکدیگر تصریح نشده است اما تعدادی از آیات عهد جدید بعدها به ویژه در دور? آباء کلیسا مبنایی برای اعتقاد مذکور قرار گرفتند. حتی مسیحیان گاهی در این راستا به عهد عتیق نیز استناد میجستند. برای مثال ملاقات سه فرشته با حضرت ابراهیم در پیدایش (2:18) و حتی مزامیر (1:110) اغلب دال بر سهگانگی اشخاص تثلیث انگاشته شده است.
مسیحی که اناجیل همدید27 توصیف میکنند نسبتاً از الوهیت کمتری برخوردار است و از او اغلب با عنوان”پسر انسان” یاد میشود؛ هرچند که این اناجیل اساساً نظر یکسان و واحدی دربار? مسیحشناسی ارائه نمیکنند. از میان اناجیل چهارگانه، انجیل مرقس که متقدمترین و حدود هفتاد میلادی نگارش یافته است عیسی را شفادهند? قدرتمند (5: 25-43؛ 7: 31-37) و بیرون کنند? ارواح از جسم بیماران (1: 23-27؛ 5: 1-20)، پسرخدا و قدّوس خدا (1: 1؛ 3: 11؛ 5: 17؛ 1: 24) معرفی میکند. گویی عیسی نخستین بار و تنها در این انجیل در پاسخ به کاهن اعظم، خود را مسیح و پسر خدا و همچنین پسر انسان توصیف میکند (14: 61-62). نویسند? انجیل متی هم مثل لوقا از انجیل مرقس استفاده کرده است. بنابراین، در این انجیل نیز بیشتر ازهمه بر بنوّت عیسی تأکید میشود (4: 3، 6؛ 14: 33؛ 16: 16؛ 26: 63؛ 27: 43، 54). پسر بودن عیسی براساس معرفت متقابل بین پدر و پسر توصیف میگردد (27:11). درانجیل لوقا و اعمال رسولان که به نظر میرسد نویسند? هردو یک نفر است، علاوه بر تأکید بر حیات و رسالت عیسی به بنوّت وی نیز اشاره شده است که این بنوّت به خاطر روحالقدس بینظیر است (لوقا، 1: 35؛4 : 3، 9، 41؛ 8: 28؛ 22: 7؛ اعمال، 8: 37؛9: 20؛ 13: 33). در نتیجه، دراناجیل همدید در بحث مسیحشناسی بیشتر بر پسر بودن عیسی تأکید میشود و این لقب حدود هفتاد بار تکرار شده است. همچنین، دربار? وجود الهی مسیح و منشأ وجودی او در اناجیل مذکور چندان بحث نشده است و عیسی منجی قوم یهود است و کاری به اقوام دیگر ندارد و اگر کاری برای قوم دیگر انجام میدهد در رابطه با نجات بنی اسرائیل است28.


پاسخ دهید